تبليغاتX
کانون همبستگی ایرانیان مقیم آلمان
انجمنی غیرسیاسی ، غیردولتی ، غیرانتفاعی در جهت احیای هویت ملی در آلمان
مديرعامل شركت ثناراي گفت علاوه بر شركتهاي انفورماتيكي، امسال يك پارك علم و فناوري ايراني نيز در نمايشگاه سبيت ‪ ۲۰۰۷‬آلمان شركت خواهد كرد.

"مهرداد ذوالفقاريان" روز دوشنبه در گفت‌وگو با خبرنگار آي‌تي ايرنا افزود: ‪ ۱۳‬شركت ايراني نيز در نمايشگاه حضور خواهند يافت كه شامل شركت‌هاي سخت‌افزاري، نرم‌افزاري و خدماتي فناوري اطلاعات و ارتباطات هستند.

به گفته وي محصولات ‪ ۱۲‬شركت ديگر نيز در غرفه ايران در نمايشگاه سبيت ‪ ۲۰۰۷‬آلمان به نمايش گذاشته مي‌شود.

وي با بيان اينكه مساحت غرفه ايران ‪ ۱۲۱‬متر مربع بوده كه چهار قسمت آن باز است، ادامه داد: مساحت غرفه ايران در سال گذشته حدود ‪ ۱۰۰‬متر مربع بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 21:45  توسط سهیل غفاری  | 

مديرعامل آواژنگ سيستم، گفت: يكي از دلايل عدم تاثيرگذاري مشترك در نمايشگاه‌‏هاي بين‌‏المللي، ساختار ضعيف كشور در حمايت از بخش خصوصي است.
باقر بحري، در گفت‌‏وگو با خبرنگار ايلنا، در خصوص تاثير حضور شركت‌‏هاي ايراني در نمايشگاه سبيت آلمان، گفت: حضور در نمايشگاه سبيت آلمان و نمايشگاه‌‏هايي از اين قبيل، تنها زماني مي‌‏تواند براي شركت‌‏هاي ايراني بازاري به همراه داشته باشد كه براي آن برنامه‌‏ريزي منسجم داشته باشيم.
وي، با تاكيد بر اين كه شركت‌‏هاي ايراني فقط در نمايشگاه‌‏هاي ICT حضور فيزيكي دارند، افزود: ساختار كشور در رابطه با حمايت از صادرات ضعيف است كه اين امر حضور شركت‌‏هاي ايراني را در عرصه بين‌‏الملل تحت‌‏الشعاع قرار مي‌‏دهد.
بحري، يادآور شد: شركت‌‏هاي ايراني با كمترين امكانات در نمايشگاه‌‏هاي بين‌‏المللي نظير CEBIT شركت مي‌‏كنند و تلاش خود را براي به دست آوردن بازار جديد انجام مي‌‏دهند؛ اما موفقيت در رودررويي با رقباي قدرتمندي كه ساختار حمايتي كاملي دارند، مستلزم حمايت دولت است.
مديرعامل آواژنگ سيستم، حضور اين شركت را درغرفه ثناراي در سبيت 2007 آلمان در زمينه فناوري اطلاعات و نوآوري‌‏هاي IT عنوان كرد و گفت: حضور موفق در سبيت آلمان تنها به حمايت همه جانبه دولت از شركت‌‏هاي نرم افزاري بستگي دارد.
پايان پيام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 21:42  توسط سهیل غفاری  | 

بازيكن ايراني الاصل تيم فوتبال "هانزاروشتورك " آلمان گفت : براي هر فوتباليست حضور در تيم ملي كشورش يك افتخار و آرزوي بزرگ محسوب مي‌شود.

"اميرشاهپورزاده" روز يكشنبه در گفت و گو با راديو صداي آلمان افزود:
با توجه به دعوت "فريدون زندي"و احتمال دعوت از"اشكان دژاگه" ديگر بازيكن ايراني الاصل به تيم ملي ايران ، سعي و تلاش خود را براي ارتقاء‌سطح فوتبالم جهت دعوت به اين تيم بكار خواهم گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 21:41  توسط سهیل غفاری  | 

سركنسول ايران در هامبورگ با اعلام اين‌كه بر اساس آخرين آمار، 35 هزار ايراني مقيم هامبورگ هستند و بر اساس آمار كنسولگري‌ها 67 هزار ايراني در 4 ايالت آلمان زندگي مي‌كنند، گفت: هدف اصلي اغلب مهاجران ايراني، تحصيل و تجارت بوده است.

به گزارش خبرنگار اعزامي ايسنا به آلمان، محمدعلي ميرخاني همچنين با اشاره به روند مهاجرت در قبل از انقلاب اسلامي تا سالهاي 64 و 65 گفت: امروزه قشر جديدي از مهاجران ايراني به آلمان اضافه شده‌اند كه برخي از آنان به واسطه‌ ازدواج‌هاي غيابي به آلمان آمده‌اند.

وي گفت: با وجود هزاران ايراني مقيم آلمان، در كنسولگري موظفيم به مسايلي از جمله ازدواج، آموزش، طلاق و حتي كفن و دفن ايرانيان بينديشيم و مسايل مربوط به گذرنامه، شناسنامه، وكالت‌نامه و ... نيز در همين ‌جا صورت مي‌گيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 21:39  توسط سهیل غفاری  | 

مراسم شب ايراني در حاشيه چهل و يكمين نمايشگاه بين‌المللي گردشگري آلمان موسوم به آي.تي.بي با حضور علاقمندان به فرهنگ و تمدن ايراني برگزار شد.

در اين مراسم كه پنجشنبه شب در محل سالن برلين اين نمايشگاه برگزار شد، "حميد بقايي" قائم مقام سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري در سخناني گفت: يكي از مهمترين موضوعاتي كه در يكسال و نيم گذشته در ايران بعنوان موضوع اصلي در كانون توجه مسوولان و مردم قرار گرفته موضوع ميراث فرهنگي و گردشگري است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 21:38  توسط سهیل غفاری  | 

سال و محل تولد: 1283 ه.ق تهران
سال و محل وفات: 1376 ه.ش برلين

 

بزرگ‌ علوی نويسنده‌ نو پرداز ايرانی‌ دوره‌ معاصر در سال‌1283 ه.ق‌ در خانواده‌ای‌ بازرگان‌ و مشروطه‌ خواه‌ به‌ دنيا آمد.وی‌ در كودكی براي‌ ادامه‌ تحصيل‌ به‌ آلمان‌ فرستاده‌شد و پس‌ از اتمام‌ تحصيلات‌ مقدماتی‌ و عالی‌ به‌ ايران‌ بازگشت‌ و به‌ تدريس‌ و نويسندگی پرداخت‌ . علوی‌ در سال1323 سردبيری‌ مجله‌ ادبی‌ پيام‌ نو را بر عهده‌ گرفت‌ و طی‌ اين‌سالها با همكاری‌ صادق‌ هدايت و مجتبی مينوی‌ كه‌ از دوستان‌ صميمی او بودند فعاليتهاي‌ادبی‌ مختلفی‌ انجام‌ داد و يك‌ رمان‌ و دهها داستان‌ كوتاه‌ را به‌ چاپ‌ رساند; ولي‌ بنابه‌ دلايل‌ سياسی و گرايشات‌ توده‌اي چندی در زندان بسر برد و كتب وی از سال1332 لغايت 1357 اجازه‌ چاپ‌ نيافت‌ و خود نيز طی‌ اين‌ سالها در اروپا بسر برد. بزرگ‌ علوی‌ پس‌ از پيروزی‌ انقلاب‌ اسلامی به‌ ايران‌ بازگشت‌ و پس‌ از چندی‌مجددا رهسپار آلمان‌ شد. علوی‌ طی‌ سالهای‌ اقامت‌ طولانی خود در آلمان‌ سمت‌ استادی‌ دانشگاه‌ برلين‌ را بر عهده‌ داشت‌ و پس‌ از بازنشستگی‌ نيز به‌ پژوهش‌ پرداخت‌ . وی‌ در طول‌ زندگی‌ خود كتب‌ متعددی‌ نوشت‌ كه‌ برخی از آنها به‌ دليل‌ سبك‌ خاص‌نگارش‌ از كتب‌ معروف‌ فارسی‌ بشمار می‌ آيند. معروف‌ترين‌ كتاب‌ بزرگ‌ علوی‌ رمان‌ (چشمهايش‌) است‌ كه‌ ظاهرا با الهام‌ اززندگانی‌ و شاهكارهای‌ كمال‌ الملك‌ نقاش‌ معروف‌ اواخر عهد قاجار و دوره رضا شاه‌ پهلوی نگاشته‌ شده‌ است‌. نويسنده‌ در اين‌ رمان‌ از روشی‌ بديع‌ سود برده‌ است‌ بدين‌ گونه‌كه‌ قطعات‌ پراكنده‌ يك‌ ماجرا را كنار هم‌ گذاشته‌ و از آن‌ طرحی‌ كلی‌ آفريده‌ است‌ كه‌ برحدس‌ و گمان‌ تكيه‌ دارد. وی در ساير آثار خود از جمله‌ چمدان‌، ميرزا و سالاريها شيوه‌ رمانتيسم‌ اجتماعی‌ را بخوبی‌ و با موفقيت‌ اجرا نموده‌ كه‌ اوج‌ اين‌ شيوه‌ در داستان‌ كوتاه‌(گيله‌ مرد) بچشم‌ می‌ خورد. در مجموع‌ مضمون‌ اكثر داستانهای‌ علوی‌ از آرمانهای‌ سياسی‌و حزبی‌ او الهام‌ می‌گيرد و قهرمانان‌ او همانند خود وی‌ اغلب‌ انسانهای‌ ناكامی‌ هستند كه‌ دور از وطن‌، در غربت‌ و آوارگی‌ بسر می برند. بزرگ‌ علوی‌ در سال1376 ه.ش‌ در سن‌93 سالگی‌ در برلن‌ در گذشت‌.

 

آثار: داستان‌ ديو، چمدان‌ ، ورق‌ پاره‌هاي‌ زندان‌ ، پنجاه‌ و سه‌ نفر،نامه‌ ها، ميرزا، سالاريها،چشمهايش ،خاطرات‌ بزرگ‌ علوی،روايت‌ ،سالاری‌ها ،نامه‌های‌ برلن: از بزرگ‌ علوی‌ در دوران‌ اقامت‌ در آلمان‌ ‌. مهم‌ترين‌ ترجمه‌ های وی‌ نيز عبارتند از: دوشيزه‌ اورلئان‌ ( شيللر) ،كسب‌ و كارخانم‌ وارن‌ (برنارد شا و) ،دوازده‌ ماه‌ (ساموئل‌ مارشاك‌) ،مستنطق‌ ( پریستلی‌) ،حماسه‌ ملی‌ايران‌ ( نولد كه‌) ،باغ‌ آلبالو ( چخوف‌ ) ،افسانه‌ آفرينش‌ هدايت‌ (ترجمه‌ از فارسی‌ به‌ آلمانی‌)،گلهای‌ آبی‌ (واندا واليسلو سكايا)، دو فريفته‌ (لوپا دوويسكی‌). بزرگ‌ علوی‌ همچنين‌ دارای‌ چند مقاله‌ نقد ادبی‌ است‌ كه‌ در نوع‌ خود قابل‌ توجه‌ وتحسين‌ است‌: صادق‌ هدايت‌ (مندرج‌ در مجله‌ پيام‌ نو) ناصر خسرو مروزی‌ قباديانی‌ (پيام‌نو) نقد رمان‌ شوهر آهو خانم‌ اثر علی محمد افغانی‌ (مجله‌ كاوه).

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:46  توسط سهیل غفاری  | 

پشتیبانی از کار بنیاد فرهنگ ایران در
برپایی تندیس کوروش بزرگ در آلمان
ایرانیان آزاده،
هم میهنان ایرانی مقیم آلمان،
از یکایک شما خواهش داریم نامه ی زیر را بخوانید و برای پشتیبانی از این درخواست، آن را در نشانی زیر امضاء فرمایید:(لینک زیر را کپی و در اینترنت داونلاد کنید. شماره ۰۱ را در انتهای لینک به لاتین بنویسید)

http://www.petitiononline.com/mani۰۱/

این یک اقدام مستقل فرهنگی است که از سوی بنیاد فرهنگ ایران در راستای گرامیداشت کوروش بزرگ   انجام می گیرد و با هیچ جریان سیاسی پیوند ندارد.
این درخواست برای دفاع از سربلندی ایرانیانی است که دارای پیشینه ی تاریخی و فرهنگی ارزشمندی هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:41  توسط سهیل غفاری  | 

Nr Name Format Größe
01 Mein Weg mp3 5 MB
02 Musik mp3 5 MB
03 Doostet Daaram mp3 6 MB
04 Verblendung mp3 6 MB
05 Leiden Zweifel mp3 7 MB
06 Doostet Daaram RMX mp3 7 MB
07 Verblendung RMX mp3 5 MB
08 Ich bin besorgt mp3 7 MB

 

ShirAli - Remixes ...

Nr Name Format Größe
01 Leiden - Zweifel (RMX) mp3 5 MB
02 Salzige Augen mp3 2 MB
03 Kopfschuss (RMX) mp3 4 MB
04 Musik (RMX) mp3 3 MB
05 Tränen mp3 4 MB
06 Sehnsucht mp3 3 MB
07 Wegbeschreitung mp3 3 MB
08 Hände Reichen (RMX) mp3 5 MB
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:33  توسط سهیل غفاری  | 

خسرو ناقد، از نویسندگان و مترجمان ایرانی ساکن آلمان است.

خسرو ناقد، نویسنده و مترجم و فرهنگ‌نویس ایرانی ساکن آلمان می‌گوید: «در هر کجای جهان که باشم، وطن من گستره پهناور زبان فارسی است. من هویت خود را در گستره این زبان جستجو کردم و یافتم. به‌جرأت می‌گویم که ملّیت و مذهب من هم در زبان فارسی است که معنا پیدا می‌کند. در تمام این سال‌ها که از ایران و از زادگاهم شیراز دور بوده‌ام، تنها ملجأ و پناهگاهم زبان فارسی و متون ادبیات فارسی و آلمانی بوده است. فرهنگ‌نویسی هم طریق من است برای عشق ورزیدن با زبان فارسی و کشف توانایی‌های این زبان در زورآزمایی با زبان آلمانی».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 21:24  توسط سهیل غفاری  | 

«پيمان ابدي»، سرپرست گروه بدلكاران ايران گفت: اعضاي تيم من آمادگي هرگونه اكشن بالاتر از كبري 11 را دارند.

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 12:6  توسط سهیل غفاری  | 

با خداحافظی «يوشکا فيشر»، وزير امور خارجه سابق آلمان، از فراکسيون پارلمانی حزب سبز آلمان، يک ايرانی با تابعيت آلمانی به نام اميد نوری پور جانشين وی در پارلمان آلمان خواهد شد.

به گزارش «بي.بي.سي»، نوری‌پور از سال ۱۹۹۶ در فرانکفورت که جزء ايالت هسن و محل اقامت اوست به عضويت حزب سبز درآمد و ۴ سال در سمت سخنگوی سازمان جوانان حزب فعاليت قابل توجهی از خود نشان داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 0:9  توسط سهیل غفاری  | 

شش ماه اول سال 2005 مجموعا 14428 نفر در آلمان درخواست پناهندگي داده‌اند.متقاضيان از ايران با 429 نفر در رده ششم جدول قرار دارند.

تهران_ميراث‌خبر_

اكوتوريسم و جاذبه‌ها_ وزارت کشور آلمان در اطلاعيه‌اي آمار مربوط به متقاضيان پناهندگي و ميزان قبولي و پذيرش پناهندگي در شش ماهه اول سال 2005 را اعلام کرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 0:8  توسط سهیل غفاری  | 

 

پرفسور مجید سمیعی چهره ماندگارسال 1385 که روز 22آبان ماه معرفی شد از استادان برجسته جهانی است که شرح حال ایشان در پی می آید :

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 0:2  توسط سهیل غفاری  | 

گرد‌همایی سال 2007 دوستداران موسیقی ایرانی در لودویگزهافن

از ساعت 15 سه شنبه 17/07/2007

تا ساعت 15 یکشنبه 22/07/2007

خوشحالیم باز می‌توانیم فرصتی را فراهم کنیم تا کنار هم باشیم و روزها را با موسیقی به شب برسانیم و شب‌ها را با ترانه‌ها به خاطره‌های خوش بسپاریم.

تا امروز مسئولین Heinrich Pesch Haus چندین بار جویای حال همگی‌مان شدند و از اینکه امسال هم قبول کردند

مهماندار ما باشند گل از گل خیالمان شکفت .‌ پس راه و جا را می‌شناسید . دوستان تازه هم برای داشتن اطلاعات بیشتر از

محل گردهمایی می‌توانند اینجا را کلیک کنند.

مهمان گردهمایی امسال‌، هنرمند عزیز کاظم داوودیان است که ما را همراهی و گروه نوازی را رهبری خواهد کرد .

بزودی نت‌های مورد نیاز برای تمرین‌های قبل از گردهمایی و برنامه‌ی کارگاه‌ها را در اختیارتان خواهیم گذاشت

روزهای گردهمایی را همین امروز در تقویم مشخص کنیم و بنویسیم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 17:50  توسط سهیل غفاری  | 

سركنسول ايران در هامبورگ با اعلام اين‌كه بر اساس آخرين آمار، 35 هزار ايراني مقيم هامبورگ هستند و بر اساس آمار كنسولگري‌ها 67 هزار ايراني در 4 ايالت آلمان زندگي مي‌كنند، گفت: هدف اصلي اغلب مهاجران ايراني، تحصيل و تجارت بوده است.

به گزارش ايسنا، محمدعلي ميرخاني همچنين با اشاره به روند مهاجرت در قبل از انقلاب اسلامي تا سالهاي 64 و 65 گفت: امروزه قشر جديدي از مهاجران ايراني به آلمان اضافه شده‌اند كه برخي از آنان به واسطه‌ ازدواج‌هاي غيابي به آلمان آمده‌اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 17:48  توسط سهیل غفاری  | 

www.pdf-tv.de

info@pdf-tv.de

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 13:35  توسط سهیل غفاری  | 

Navid Kermani, geboren 1967, ist habilitierter Orientalist und war bis 2003 Long Term Fellow am Wissenschaftskolleg zu Berlin. Seitdem lebt er als freier Schriftsteller in Köln. Seit der Spielzeit 2005/2006 ist er außerdem Regisseur und "Kurator für außergewöhnliche Veranstaltungen" am Schauspielhaus Köln. Er hat einen deutschen und einen iranischen Paß.

 

www.navidkermani.de

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 13:18  توسط سهیل غفاری  | 

صالح روزتی خبرنگار انجمن دوستداران ایران در آلمان:
گفتگویی داشتم با خانم پریسا طاهری یکی از موسیقیدان های موفق جوان کشورمان ایران که هم اکنون ساکن کشور اتریش شهر وین هستند و در این زمینه مشغول به فعالیت و تحصیل هستند.(لازم به ذکر هست که ایشان هم اکنون با چهار ارکستر بزرگ در کشور اتریش مشغول به هم کاری می باشند.)


748766.jpg


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 13:13  توسط سهیل غفاری  | 

 

سركنسول ايران در هامبورگ با اعلام اين‌كه بر اساس آخرين آمار، 35 هزار ايراني مقيم هامبورگ هستند و بر اساس آمار كنسولگري‌ها 67 هزار ايراني در 4 ايالت آلمان زندگي مي‌كنند، گفت: هدف اصلي اغلب مهاجران ايراني، تحصيل و تجارت بوده است.

به گزارش ايسنا، محمدعلي ميرخاني همچنين با اشاره به روند مهاجرت در قبل از انقلاب اسلامي تا سالهاي 64 و 65 گفت: امروزه قشر جديدي از مهاجران ايراني به آلمان اضافه شده‌اند كه برخي از آنان به واسطه‌ ازدواج‌هاي غيابي به آلمان آمده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 10:45  توسط سهیل غفاری  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 16:42  توسط سهیل غفاری  | 

چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري )

يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال  گويند.  دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.  

برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. 

بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد :  آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس.  اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند. 

در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد:    

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور      به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد

آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. 

در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است:  نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند.  سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است).  در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است.  بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است. 

در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند.  يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي کهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام " سور "، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است : صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي که " عادت قديم " و با افروختن آتش در " شب سوري " ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : ... آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوري، چنان که عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي  بسوخت و ...  

امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب 1304، ديگر از جشن هاي پنجه ( که در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) کمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز - تا آن جا که آگاهي در دست است -  فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، که در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند.   اين يادآوري لازم است که با وجود تکنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسکوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن " بوته و هيمه " ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً  حرارتي )، در اختيار نداشتن کوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را - با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي - نگه داشته است

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 16:34  توسط سهیل غفاری  | 

 

تأملي دربارة سخنراني پاپ بنديك شانزدهم

 

 

نگارش:

دكترهمايون همتي

رايزن فرهنگي ايران در آلمان

برلين، شهريور1385

 

Meditation on the recent Speech of

Pope Benedict XVI

 

 

 

 

 

 

By:

Prof.Dr.Homayoun Hemmati

Cultural counceller

Of I.R.Iran

Berlin – Sept 2006

 


تأملي دربارة سخنراني اخير پاپ

 

مدتي پيش پاپ بنديكت شانزدهم در دانشگاه رگنسبورگ آلمان تحت عنوان «ايمان و عقل و خاطرات دانشگاهي و برخي تأملات»1 به ايراد سخنراني پرداخت . سخنراني پاپ در مورد موضوع مهم و خطيري است كه قرنها در تاريخ مسيحيت و الهيات مسيحي مورد چالش و مناقشه قرار داشته است.

اما متأسفانه ايشان با اختصار و اجمال و به گونه اي نامستند سخن گفته و مواضع فكري خود را به وضوح تبيين نكرده و داوري صريحي در مورد بحث هايي كه مطرح كرده ارائه نداده است. نقل قول‌ها بدون قضاوت صريح رها شده و لحن سخنان خطابي، مجمل، خاطره‌آميز و غير‌استدلالي و احساس آلود است.

و همين عوامل موجب ايجاد خشم و ناخرسندي ميان مسلمانان جهان شده و گاهي واكنشهاي تندي از خود نشان داده اند كه اميد است با هدايت عالمان ديني و رهبران دلسوز مورداستفاده سوء دشمنان واقع نشود و عواطف پاك جريحه دار شده آنان به زودي با دلجويي پاپ و تصحيح نظراتش التيام پذيرد.

حقيقت آن است كه در آن سخنراني به لحاظ فلسفي ،الهياتي ،بحث هاي اپسيتمولوژيك يا «معرفت شناسي ديني» و به لحاظ «تاريخ فلسفه» و« تاريخ عقايد» نكات خطا آلودي وجود دارد.كه نشانگر بي دقتي‌، شتابزدگي، تعصب نابجاي ديني و فقدان مطالعات كافي در مورد دين اسلام است.

بخشهاي اين سخنراني را به كوتاهي مرور مي‌كنيم ودر مورد هر بخش به كوتاهي اظهار نظر نموده ودر پايان به يك جمع بندي نهايي و طرح برخي پيشنهادات خواهيم پرداخت.

بخش نخست و اغازين سخنراني پاپ مروري به خاطرات دانشگاهي ايشان است كه برفضاي دوستانه همكاران قديمي و تجديد ديدار با اعضاي هيآت علمي و رئيس دانشگاه ،پاپ به شكلي شخصي خاطرات خود را مرور ميكند و براي مثال اشاره ميكندكه در زمان آغاز تدريس به عنوان استاديار الهيات در دانشگاه رگنسبورگ دو،دانشكده الهيات وجود داشت و يكي از همكاران او در آن زمان در مصاحبه اي گفته بود كه «عجيب است كه در دانشكده درباره موضوعي كه وجود ندارد يعني خدا در  دانشگاه ، موجود است».

او سپس به كتابي از امپراتور بيزانس به نام مانوئل دوم كه در حدود سال 1491 منتشر شده و اخيراً توسط پروفسورتئودور عادل خوري از دانشگاه مونستر تصحيح و منتشر شده اشاره مي‌كند در اين كتاب داستان مناظره  يك امپراتور با يك دانشمند ايراني درباره اسلام و مسيحيت نقل شده است است .پاپ اشاره ميكند كه هرچند اصل اين داستان نسبت به موضوع اصلي من جنبه  فرعي و حاشيه اي(marginal ) دارد اما چون بحث درباره رابطه « ايمان و عقل» است گمان مي كنم نقل اين داستان نقطه شروع جالبي براي تامل در باب نسبت ايمان و عقل خواهد بود.

پس پاپ اين داستان را از روي عمد و آگاهي به عنوان زمينه و اساس و مدخلي براي طرح بحث اصلي خود انتخاب نموده است تا از آن  درطرح بحثهاي بعدي استفاده كند.

سپس در يك پاراگراف مفصل شرح ماجراي اين مناظره آمده است . در هفتمين بحث امپراتور در باره «جنگ مقدس» (HOLY WAR) سخن مي گويد و به آيه 256 سوره بقره استناد ميكند كه ميگويد « در( پذيرش) دين هيچ اكراه و اجباري نيست ». پس از اين نقل قول پاپ مي افزايد كه طبق نظر متخصصان اين آيه مربوط به دوران اوليه دعوت محمد بوده است كه در موضع ضعف و مورد تهديد قرار داشته است.كه البته به لحاظ تاريخي و علم تفسير كاملاً غلط است.

و امپراتور عمداً اين آيه را مطرح ساخته تا تضاد آن را با آموزش اسلامي درباره جنگ مقدس نشان دهد. او سپس بحث را به آنجا مي‌كشاند كه خطاب به دانشمند ايراني ميگويد كه «محمد چه چيز تازه اي آورده است؟ شما در آموزشهاي او جز شرارت و امور غير انساني نمي بينيد. همين طور او فرمان داده است تا دينش را از طريق شمشير گسترش دهند». پاپ سپس مي‌افزايد كه امپراتور مي دانست كه دين را با خشونت نميتوان گسترش داد و تبليغ دين با توسل به خشونت و زور امري نامعقول است (جالب است كه يك امپراتور مستبد و جبار چنين نكته اي را مي داند و اذعان مي كند ولي يك دانشمند متفكر صاحب نظر آن را نمي‌داند و جالبتر اينكه در نقل اين داستان هيچ جوابي يا پاسخي از قول اين دانشمند نقل نمي‌شود) او سپس مي افزايد به كارگيري خشونت هم با ذات خدا و هم با ذات بشري ناسازگار است. لذا امپراتور سخنش را اينگونه ادامه داده است: «خداوند نه از خون خوشش مي آيد، نه از كار غير معقول و كارهاي نامعقول با ذات الهي تضاد دارند. ايمان مولود روح آدمي است نه جسم او. و هركس بخواهد آدمي را به ايمان دعوت كندبايد اين كار را از طريق قدرت كلام و استدلال دقيق انجام دهد.آن هم بدون استفاده از خشونت و تهديد. تا بتواند يك ذهن معقول را متقاعد كند. براي بسط ايمان و متقاعد ساختن ديگران نيازي به بازوي شمشير يا هيچ نوع سلاحي يا هر گونه ابزار تهديد آميزي كه شخص را به مرگ تهديد كند نيست ... .(چه امپراتور فرهيخته و مهربان و با شفقتي و چه دانشمند بي اطلاع و خاموش و بي تحركي!) پاپ در اينجا تأكيد ميكندكه امپراتور سخن درستي درباره ي «مغايرت خشونت با ايمان» گفته است. آري عمل غير عقلاني مغاير با ذات خداوند است و خداوند محصور عقل بشر نميشود. ويراستار اين كتاب  تئودور عادل‌ خوري مي‌نويسد براي امپراتوري كه در فضاي تفكر فلسفي يوناني زندگي مي‌كرد اين سخن امري بديهي است اما از نظر آموزشهاي اسلامي خدا مطلقاً متعالي است و فراتر از هر حد و مرزي است و اراده و قدرت او محدود و محصور هيچ مرز و مقوله اي حتي عقل بشر قرار نمي‌گيرد يعني عقل بشر نمي‌تواند درباره او داوري كند. او فراتر از عقل بشري است اين همان معناي «توانايي و استعلاي خداوند» است. فعل خداوند را نمي توان با معيار عقل بشري مورد ارزيابي قرار داد و خدا و افعالش وراي «حسن و قبح» و خوب و بدند. يعني معيار حسن و قبح همان فعل خداوند است نه برعكس. هيچ حسن و قبحي جدا از فعل الهي وجود ندارد تا عقل بشري بتواند با آن به ارزيابي خوبي يا بدي فعل خدا بپردازد. اين همان مسئلة كلامي كهن و ديرپاي «حسن و قبح عقلي» و «حسن و قبح شرعي» است كه قرنها ميان اشاعره و معتزله در مورد آن اختلاف نظر جريان داشت.

ويراستار كتاب امپراتور يعني عادل خوري سخن روژه آرنالدز اسلام شناس فرانسوي را نقل ميكند كه از قول ابن حزم اندلسي نوشته است كه خدا فراتر از هر حدو مرزي است و هيچ چيز و حتي سخن او نيز نميتوان محدود سازد . هيچ چيز نميتواند خدا را مجبور سازد كه كاري انجام دهد كه حقيقت را به ما نشان دهد. و اگر اراده خدا تعلق ميگرفت امكان داشت  همه ي ما بت پرست بشويم. در اينجا پاپ بدون هيچ توضيحي براي سخن ابن حزم از كنار آن ميگذرد و هيچ تحليلي درمورد فلسفه ي يوناني،ذات خدا، محدود بودن يا نبودن آن، داوري در باره افعال خداوند، تحليل دو صفت اراده و قدرت خدا، رابطه ي اراده خدا و اختيار بشر ارائه نمي دهد. در حالي كه اين از مهمترين مباحث كلامي است كه ميان متكلمان و عالمان اديان بزرگ بخصوص اسلام ،مسيحيت و يهود مطرح بوده است . كه آيا در مورد كارهاي خدا ميتوان گفت چه زشت است و چه زيبا آيا افعال خدا موصوف به صفت زشت، زيبا يا خير و شر مي شوديا نه اساساً حسن و قبح و خوب و بد در ساحت افعال او راه ندارد. به تعبيرشاعر «آنچه آن خسرو كند  شيرين بود» ! درباره «اراده» و« قدرت» به عنوان دو صفت از صفات خدا هيچ بحثي از  سوي پاپ مطرح نمي‌شود كه آيا اراده فعلي مطرح است يا ذاتي، همچنين قدرت به عنوان «صفت ذاتي» مطرح است يا «فعلي» و رابطه آن  با «علم» كه صفت ديگرخداوند است و رابطه كل اين«صفات» با «ذات» خداوند چگونه است، آيا ذات خدا تركيبي است از اين همه صفات ،آيا ذات با صفات مغايرت دارد يا عين هم هستند. كساني كه با « تاريخ علم كلام اسلامي» آشنايي دارند به خوبي ميدانند كه بحث درباره ذات، صفات و افعال باريتعالي و تقسيم آنها به «صفات ذاتي» و«صفات فعلي» و ديگر تقسيم بندي صفات به «صفات حقيقيه» ،«صفات حقيقيه ذات الاضافه» و «صفات اضافيه محضه» بحث پيچيده و دشواري است كه پاپ اشاره‌اي كوتاه و ناكافي از سوي ابن حزم  و آرنالدز مي‌كند كه نه آرنالدز (اويك اسلام شناس به معناي مدرن اين كلمه است و در مورد عرفان اسلامي تحقيق كرده و كتاب خوبي هم درباره «منصور حلاج» دارد كه به فارسي نيز ترجمه و چاپ شده است) و نه  ابن حزم هيچيك عالم ديني و متخصص اسلامي مقبول درجة يك و ممتاز و قابل استناد نيستند. او نيز يك دانشمند مسلمان طراز اول نيست بلكه فقيهي ظاهرگرا و پيشواي مذهب معروف «ظاهريه» است كه فقط به ظواهر و الفاظ قرآني و معاني لغوي و تحت لفظي قرآن اعتقاد دارد و هيچ بعد باطني و معناي تأويلي براي قرآن قائل نيست فقط الفاظ  و واژه ها را قبول دارد يعني اگر تعبير «يدالله» در قرآن آمده طبق اين مذهب يعني همان معناي دست كه در مورد بشر به كار مي‌رود مي‌باشد. ولي طول و عرض و اندازه دست خدا را نمي‌دانيم و كيفيت اين امر برما پوشيده است! اين فرقه را در تفكر اسلامي بنام هاي مختلف «ظاهريه» ، حنابله اهل الحديث نيز مينامند كه عقايدي شبيه به فرقه معروف كلامي اهل سنت به نام اشاعره كه پيرو ابوالحسن اشعري هستند دارند و آنها نيز فقط عقيده به معناي تحت لفظي قرآن دارندو تنها ظواهر معاني آيات را حجت مي دانند و سهمي براي تحليل عقلاني در تفسير دين قائل نيستند. اين نقل قول به خوبي نشان ميدهد كه عاليجناب بنديكت با منابع اصلي و نظرات دانشمندان اسلامي كاملاً ناآشنا است. او حتي به كتاب معروف ابن حزم به نام «الفصل بين اهل الاهواء و النحل» كه در 3 جلد قطور و به زبان عربي است مراجعه نكرده و سخن او را از مقالة نويسندة فرانسوي روژه آرنالدز نقل كرده است كه اعتبار علمي سخن او را به شدت كاهش مي دهد. ايشان حتي از آثار اهل سنت معتزلي مذهب كه به شدت عقل گرا هستند هيچ نقل قولي نمي‌كند كه بر خلاف اشاعره اين مذهب كلامي بزرگ بر نقش عقل تأكيد مي ورزد ودين را در پرتو عقل و با ابزار عقل تفسير مي كند و درست در مقابل ديدگاه ظاهر گراي ابن حزم و اشاعره قرار دارد. سخنان پاپ در اينجا بسيار تأسف انگيز است و نشان دهنده معلومات محدود اوست. او با كلام و فلسفه اسلامي و سير تفكر در اسلام و تاريخچه مباحث الهياتي، عرفاني، تفسيري ميان مسلمانان كمترين آشنايي دست اول و اصيلي ندارد او همانطور كه گفتيم حتي نظر ابن حزم را از مقاله آرنالدز نقل مي‌كند نه از اصل كتاب او.  و شگفت‌آورتر اينكه در اين موارد هيچ اظهار نظري نمي‌كند. كه مثلاً عقيده خودش چيست ودر مسيحيت با اين پرسشها چگونه برخورد ميشود و كدام رأي و نظر درست است و كدام نظريه خطا است.او اين نقل قول راهم بدون نتيجه گيري و قضاوت  رها كرده و  به بحث بعدي ميپردازد .بحث بعدي پاپ در باره تضاد عقيده يوناني يعني« فلسفه ي يونان» با «‌ايمان مسيحي »است . او از« انجيل يوحنا» نقل ميكند. كه در «سفر پيدايش» (Genesis) آمده، درحاليكه «در آغاز «انجيل يوحنا» آمده است كه در آغاز كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه، خدا بود» كه در ترجمه ي فارسي «كتاب مقدس» نيز در ترجمه «لوگوس» (Logos) همين كلمه  به كار رفته است واژه لوگوس يك واژه يوناني است كه چند معناي لغوي براي آن ذكر كرده اند بدين قرار :عقل بشري يا ادراك ،كلمه يا واژه لفظي، دليل به معناي «استدلال»، ذهن، روحيه، شناخت و معنا. در تاريخ تفكر مسيحي و در تاريخ فلسفه يونان، فيلسوفان و متفكران زيادي درباره تفسير لوگوس و مصداق آن سخن گفته اند از هراكليت ، پارمنيدس، سقراط، افلاطون و ارسطو، و قبل از اورواقيون در يونان درباره« لوگوس» و تفسير آن سخن رانده اند كه پروفسور ولفسن استاد معروف هاروارد در كتاب قطورخويش به نام «فلسفة علم كلام» همه اينها را آورده است. فيلون فيلسوف معروف يهودي نيز در باب« لوگوس» سخن گفته است . بعدها در قرون وسطي متفكراني همچون آگوستين، توماس آكويناس نيز درباره «لوگوس» بحث كرده‌اند. در آثار مارتين هايدگر و شاگرد او رودلف بولتمان متكلم مسيحي معاصر نيز در مورد  «لوگوس » بحثهاي زيادي مطرح شده است . نخستين فيلسوفان يوناني «لوگوس »را بيشتر به دو معنا به كار مي‌بردند يكي «قانونمندي حاكم برپديده هاي جهان» (Laws of Nature) يعني «سنن تكويني» حاكم برآفرينش يا قوانين خلقت و ديگري به معناي «هاتف غيبي» ، پيام آور خدايان ،يا فرشته ي وحي. بعدها نيز برخي فيلسوفان يونان «لوگوس» را به عنوان واسطه فيض يا مقامي شبيه به «عقل فعّال» در فلسفه مشابه‌ كار مي‌بردند يعني «عقل كيهاني» يا «عقل كلي» (universal intellect/cosmic intellect) نام مي‌بردندكه در سلسله مراتب هستي اين عقل« مخلوق اول» است. و واسطه فيض خداوند است و در سلسه مراتب وجود هستي پس از آن نفس كلي (Nous) قرار مي گيرد. صرفنظر از تفسيرهاي متضاد و متعددي كه از« لوگوس» در تاريخ تفكرمسيحي و يوناني عرضه شده هيچگاه ديده نشده است كه متفكري« لوگوس» را «خودِ خدا» بداند. بلكه همواره او را «فعل خداوند» دانسته و خداوند را آفريننده او دانسته اند ولي در اين سخنراني جناب پاپ صريحاً مي‌گويند «لوگوس همان خداوند است». البته متكلمان مسيحي كوشيده اند لوگوس را با «پسرخدا» (son of God) يعني «عيسي مسيح» مطابقت دهند و اين تلاش آنها هر چند انحراف از نظر فلاسفه  يوناني است كه مبتكر برنظريه لوگوس بوده اند، اما با سنت مسيحي سازگار نميباشد.زيرا طبق آموزه هاي مسيحي تثليث پسر (son)غير از پدر (Father) است و با او فرق دارد. طبق اصول الهيات مسيحي پسر،« كلمه» ي خداست  (Word of God)، يعني عيسي مسيح و معلوم نيست پاپ معظم چگونه لوگوس همان خود خدا داشته است در حالي كه متكلمان مسيحي به عنوان يكي از سه عضو ثلث با خدا تفاوت دارد و عين او نيست ومعلوم نيست پاپ معظم چگونه   لوگوس را همان خود خدا پنداشته است  در حالي كه متكلمان مسيحي «لوگوس» را همان پسرخدا دا نسته اند نه خود خداوند و اين يك انحراف آشكار در سخنان پاپ است كه نه با تفسير فلسفه يوناني سازگار است نه با نظرات متكلمان مسيحي و آموزه تثليث و حتي با نصّ «انجيل يوحنا» و «كتاب مقدس». پاپ در بخش ديگري از سخنراني خود به «مشابهت عقل با خدا» مي پردازد و به گفتة پولوس عشق را بالاتر از معرفت مي‌خواند. و در تلاشي ناموفق و ناكام براي اثبات تطابق مسيحيت با تعقل باز هم بدون پشتوانه اي استدلالي مدعي مي شود كه  خداوند همان عقل يا لوگوس است و معلوم نمي‌سازد كه منظور از اين  لوگوس و عقل همان «عقل بشري» (Human Reason) است ، «مجموعه  نظام آفرينش» و «سنت خلقت» است يا «واسطه ي فيض» يا «مخلوق اول» است . كه هريك از اين شق‌ها را كه اختيار كنيم به لحاظ فلسفي و استدلالي مخدوش و مردود و غير قابل استدلال است . زيرا لوگوس در آن واحد هم خداست و هم مخلوق اوست ، هم خداست و هم نظام خلقتي است كه آفريدة خدا است، هم خداي پدر است و هم پسر است وديگر كلمه و فرزند اونيست. حقيقت آن است كه در تاريخ مسيحيت به لحاظ عقيده به بعضي از مسائل و مباحث خرد ستيز و هضم ناپذير براي عقل بشري مثل «تثليث» (Trinity)، «حلول» (Incarnation) و «تجسّد»، «كفاره و آمرزش»  ‌(Attonement/Redemption «رستاخيز عيسي» وبرخاستن از ميان مردگان (Resurrection) و ديگر آموزه هاي عقل گريز كه با اصول فلسفي ناسازگار و توجيه ناپذير ند همواره چالشي سترگ و بي پايان بين آموزه هاي عقل ودين وجود داشته است و به همين سبب است كه مي‌بينيم كه مسئله «عقلانيت» (Rationality) و «معقوليت» (Reasonableness) باورهاي ديني در غرب مسيحي و ميان متكلمان مسيحي و روحانيان آن همواره مطرح بوده است مسيحيت با عقل مشكل دارد. اين يك واقعيت است در اين دين اصولي وجود دارد كه قابل توجيه عقلاني نيست و هنگامي كه سئوال مي‌شود و مطالبه دليل مي‌شود كه اين پاسخ مربوط به تعبّد و ايمان مربوط است نه به فكر و عقل و لازمة داشتن ايمان تعبد است نه چون و چراودليل و برهان و استدلال خواستن. در طول الهيات مسيحي تلاشهاي زيادي براي ارائه راه حل «تعارض عقل و ايمان» انجام گرفته است . يكي از راه حلها همين «تفكيك ميان عقل و ايمان» است كه در زمان فريدريش شلاير ماخر مطرح شد. او در كتاب خود «درباره ي دين» (on Religion) و در اثرش  به نام «دربارة ايمان مسيحي»  (on christian Faith)به صراحت قائل به «تفكيك قملرو ايمان و عقل» شده است.طبق اين نظريه ايمان و عقل دو ساحت ، دو حيطه و دو قلمرو متفاوت دارند و هريك داراي معيار ارزيابي خاص خويش است. درست كاملاً ممكن است كه يك موضوعي در قلمرو عقل درست باشد و در قلمرو ايمان غلط باشد و بالعكس . در قلمرو ايمان صحيح ودرست و در قلمرو عقل همين موضوع نادرست باشد. اين راه حل از زمان لوتر مطرح شد و توسط شلاير ماخر ادامه يافت . هرچند پيش از اين در آثارابن رشد فيلسوف بزرگ و مسلمان چنين نظري به نام «حقيقت مضاعف» يا «حقيقت دو گانه» (Double Truth) وجود داشته است كه حق تقدم از آنِ اين فيلسوف بزرگ مسلمان است. همچنان كه درباره «وحدت منشأ عقل و دين» دين يعني نظريه اي كه پاپ مي كوشد با يكي دانستن لوگوس و ذات خدا آن را اثبات كند قرنها پيش از او در آثار فيلسوف معروف اسلامي حكيم فارابي وجود داشته و او اين راه را پيشنهاد كرده است و متأسفانه پاپ بدون توجه به تاريخ فلسفه و تاريخ تفكر بشري و بي اطلاع از جدّ و جهد متفكران مسلمان و مسيحي گذشته در بحثي فاقد استدلال و صرفاً توصيفي و خطابي در سخنراني‌اش مطالبي نامستند و نامستدل و خطاآميز ارائه داده است. پاپ براي پرهيز از افتادن در ورطه بحثها‌ي دشوار ،پيچيده و مرد افكن فلسفي و كلامي بحث «يوناني زدايي» از مسيحيت را مطرح ميكند.
(
programme of dehellenization). طبق نظر او طي سه مرحله در تاريخ مسيحيت پروسة «يوناني زدايي» شكل گرفته است مرحله اول در زمان مارتين لوتر در قرن شانزدهم بوده است كه «اصل فقط كتاب مقدس» (principle of sola scriptura) يعني تكيه انحصاري به مضامين كتاب مقدس و پس زدن و كنارزدن مفاهيم و فلسفه يوناني صورت گرفته است.به گفته پاپ نهضت اصلاحي لوتر و به دنبال آن تآكيد كانت بر «عقل عملي» (Practical Reason) و كنار زدن «عقل نظري» به تعبير خود كانت تلاشي بود براي «آزاد سازي ايمان از شر فلسفه ي سنتي كهن مابعد الطبيعه ارسطو و افلاطون» جريان كنار نهادن فلسفه يونان و تأكيد منحصر و انحصاري به كتاب مقدس و حجيت و اعتبار آن مرحلة نخست يوناني زدايي از مسيحيت بوده است. مرحله دوم «يوناني زدايي» به اعتقاد پاپ با ظهور «الهيات ليبرال» در قرنهاي 19و 20 صورت پذيرفته است . او بدون اشاره به اينكه نقش شلاير ماخر به عنوان بنيانگذار «الهيات مدرن مسيحي» چيست فقط از آدولف هارتناك نام مي‌برد كه اين نيز نشانگر شتابزدگي و كم اطلاعي پاپ معظم از تاريخ الهيات مسيحي و تفكر كلامي مسيحي حتي در جهان مسيحيت است!

در مرحله اول «يوناني زدايي» جا داشت كه ايشان از كارل بارت نام ميبرد زيرا او با «الهيات ديالكتيكي» خويش و تأكيد بر اهميت «كلام خداوند» به پاكسازي مسيحيت از فلسفه يونان پرداخت ولي در سخنراني پاپ نامي از وي برده نشده است واين يك غفلت علمي چشمگير و بارز  است.

مرحله سوم «يوناني زدايي» به اعتقاد پاپ با ظهور «پلوراليسم فرهنگي» در دوران معاصر آغاز شده است  كه اخلاق مبتني بر «تئوري تكامل زيستي داروين» (Evolutionary Theory) و دانش روانشناسي و جامعه شناسي جديد در واقع دين را به نوعي به «حوزه ي خصوصي و فردي» سوق داده است و همين جاست كه پاپ در سخنراني خود تأكيد مي‌كند كه تنها «معرفت قابل اطمينان و يقيني» (certain knowledge ) همان «معرفت ديني» است كه زاييدة ايمان است. اما «معرفت علمي» كه زاييده عقل خطاپذير بشري است همواره در معرض شك و ردّ قرار دارد. او سپس اشاره مي‌كند عقل عينيت‌گرا، مشاهده گرا و مبتني بر معيار پوزيتيويستي و تحقق گرايانه است و مي افزايد اگر علم پوزيتيويستي را در نظر بگيريم از منظر عقل پوزيتيو از «علمي بودن الهيات» نمي‌‌توان سخن گفت، زيرا  الهيات (Theology) با حوزه‌ي «ايمان» سر و كار دارد كه در آن تعبّد مطرح است نه با عقل خطاپذير و دانش تجربي و پوزيتيويستي كه اساس علم مدرن و دانش‌هاي تجربي است.  پس الهيات به اين معنا نمي تواند علمي (scientific) باشد.

او در بحث پاياني ميگويد كه سئوال ازمبدأ هستي يا خدا يك  «سؤال علمي» نيست بلكه مربوط به قلمرو ايمان است. پاپ سپس  وجود خدا را  مربوط به قلمرو ايمان مي داند و به درستي مي گويد كه اين تلقي موجب «شخصي شدن دين» مي شود و دين را مطلقاً امري كاملاً «شخصي» (personal) مي‌سازد. و البته پاپ به درستي اين  وضع را بسيار خطر ناك مي‌خواند.

در بخش نتيجه گيري، پاپ جنبه‌هاي مثبت مدرنيته را در نظر دارد و در آن بر «روحية علمي» و لزوم «تبعيت از عقل پوزيتيو جديد» تأكيد مي ورزد . ولي هرگز به اين موضوع نمي‌پردازد كه جنبه هاي زيانبار مدرنيته و پست مدرنيته و تعارض آنها با اديان و مسيحيت چيست زيرا او از خود اعتراف داشت كه «عقل مدرن علمي» دين را كاملاً «شخصي» مي سازد پس چگونه از هماهنگي عقل و ايمان و هماهنگي آندو مي توان سخن گفت و چگونه عقل با ايمان قابل جمع است؟! شايد خود او نيز متوجه اين سئوال بي جواب شده است . لذا در بخش پاياني سخنراني‌اش مي‌گويد «ما بايد به همراهي عقل و ايمان به شيوه اي جديد دست يابيم»  و اين سئوال راه حل هاي موجود را ناكافي، ناكارآمد و يا نادرست ميداند.دو نكته جالب توجه در آخرين پاراگراف سخنراني ايشان وجود دارد كه يكي استفاده از دو اصطلاح  «ابطال پذيري» (Falsification) و «تحقيق پذيري»(Verification) كه اصطلاح رايج ميان پوزيتيويستهاي منطقي و بخصوص كساني مانند كارل پوپر است . ديگري تعريف جديدي است كه از «دانش الهيات» و وظيفه و نقش آن ارائه داده است كه برخلاف تلقي رايج متكلمان مسيحي كه وظيفه «الهيات» را تفسير ايمان براي مومنان يا پاسخگويي شبهات و ايراد مخالفان مي‌دانستند. پاپ الهيات را «تحقيق مستمردرباب عقلانيت ايمان» معرفي مي‌كند2 (as inquiry into the rationality of faith) كاملاً پيداست اين تعريف از نقش، كاركرد و وظيفة دانش الهيات كاملاً تحت تأثير فلسفه‌هاي تحليلي، زباني و بحثهاي مربوط به «عقلانيت» است كه بعد از ظهور ويتگنشتاين مطرح شد به خصوص پس از ظهور «اپيستمولوژي ديني» و «دين پژوهي» و «الهيات جديد» اين مبحث به شكلي گسترده و جرياني وسيع به راه افتاد و بطور روز افزون گسترش يافت. پاپ در پايان سخنرانيش ديالوگ بين اديان را نياز مبرم امروز معرفي مي‌كند ولي معتقد است در جهان غرب تنها عقل پوزيتيو حجيت و اعتبار دارد كه كاملاً مغاير با آموزه‌هاي دين و بلكه تا حدودي دين ستيز است و تصريح مي كند كه مقصود از عقل نه چنين عقل تحصل گرايانه‌‌اي است كه پاپ آن را «عقل جديد علمي» مي‌داند (modern scientific reason) مي خواند. اما ايشان معتقد است كه الهيات امروز بايد شجاعت ورود به بحثهاي چالش خيز امروز را داشته باشد و بتواند در سرتا سر جبهه هاي گشوده توسط «عقل مدرن» به چالش آن برود  و نبايد از انكارهاي «عقل علمي مدرن» بهراسد و بدينسان او معتقد است كه امپراتور مانوئل دوم درست ميگفت آنجا كه گفت: «غير عقلاني عمل كردن متضاد با ذات الهي نيست بلكه مستقل از لوگوس عمل كردن متضاد با ذات الهي است». اين سخن نسبتاً ابهام آميز و نامفهوم پايان بخش خطا به جناب بنديكت است كه بعد از آن همگان را به مشاركت در «ديالوگ فرهنگها» فرا مي‌خواند و معتقد است كه البته كشف مستمر زمينه هاي ديالوگ وظيفه دانشگاه است. كه البته معلوم نيست پاپ با اين تلقي منفي و خصمانه از اسلام براستي چگونه به ديالوگ فرهنگها باور دارد به آن دعوت كرده و در آن شركت مي كند ؟!

ملاحظات و پيشنهادات:

در سخنراني بنديكت درباره ي اسلام سخنان ناصوابي آمده است . آيه ي شريفه ي «لااكراه في‌الدين» نه در مكه بلكه در مدينه نازل شده است يعني نه در دوران ضعف اسلام بلكه در اوج قدرت و دعوت پيامبر اسلام و تأسيس دولت اسلامي در مدينه نازل شده است. اسلام ديني ضد جنايت ، ضد جهالت و ضد شرّارت است، دين رحمت و منطق و استدلال است و هيچ مشكلي با عقلانيت ندارد زيرا در اين دين تفكر، عبادت و بلكه «برترين عبادت» شمرده شده است.  احاديت زيادي با اين مضمون از پيامبر گرامي اسلام (ص) به ما رسيده است: «تفكر ساعهٍ افضل من عباده سبعين سنه» يا در حديثي ديگر آمده كه «لاعباده افضل من التفكير» يا «افضل العباده التفكر» و صدها از اين دست احاديث در منابع شيعه و سني با سند صحيح از پيامبر ما نقل شده است . در قرآن نيز فراوان آمده است كه: «افلا يعقلون»، «افلا يتفكرون»، «افلا يتدّبرون» يعني چرا شما انسانها نمي انديشيد، چرا تعقل نميكنيد ، چرا به ژرف انديشيدن روي نمي آوريد و اين گونه خطابهاي عتاب آلود كه آدمي را نهيب مي زند ودعوت به تعقل مي كند. و نيز در قرآن آمده است كه «بدترين جنبدگان و موجودات در نزد خدا كساني‌اند كه تعقل نمي‌كنند»و نيز آمده كه «كساني كه تعقل نمي‌ورزند اسير پليدي‌ها و ناپاكي‌ها مي‌شوند» :«انما يجعل الله الرجس علي الذين لا يعقلون».  متأسفانه روحية مانده از «جنگهاي صليبي» در سخنان پاپ ديده مي شود و امت اسلامي را و احساسات و عقايد آنها را ناديده گرفته است. تلقي جناب پاپ از مفهوم جهاد در اسلام نيز بسيار غلط، محدود و دور از واقعيت است. جهاد در اسلام به معناي تلاش وسيع، مستمر و گسترده در راه خداست و شامل جهاد علمي ، جهاد معنوي، تهذيب نفس و خودسازي و دفاع نظامي مي شود. «جهاد اكبر» تعبير كاملاً جا افتاده‌اي در ادبيات و آثار اسلامي است كه ربطي به حملات نظامي ندارد. مادة لغوي جهاد در اجتهاد و استنباط احكام اسلامي هم بكار رفته و حكايت از لزوم تلاش مجتهدان براي فهميدن حكم الهي دارد. جهاد نظامي نيز در اسلام فقط به معناي «دفاع از خود» (Self-Defence)  دارد كه نزد هر انسان عاقل و سالمي امري مقبول و مشروع است.                     

سخن پاپ به نقل قول از امپراتور مانوئل دوم دربارة اسلام بسيار ناپخته ، دور از واقعيت ، نامنصفانه و ناشيانه است. كافي بود ايشان براي نمونه آثار ويلفرد كنتول اسميت اسلام شناس فقيد معاصر و رئيس كالج الهيات دانشگاه معروف هاروارد را مطالعه مي‌نمودند. بخصوص كتاب او تحت نام (on Islam) كه دربارة اسلام نگاشته و در دسترس است. بسياري از دين پژوهان و اسلام شناسان معاصر در دسته بندي اديان اسلام در رديف دينهاي عقلاني (Rational)جا مي‌دهند و اتفاقاً اين تهمت هميشه بر اسلام وارد شده است كه ديني بسيار عقلاني است و تنها برعقل تكيه ميكند و به احساس و عاطفه كم توجه است و عرفان و احساس در آن جايي ندارد. البته اين سخن به نظر ما كاملاً خطاآميز است. اسلام هم عرفان دارد و هم يك دين خردگرا، معقول و معرفت زا (Cognitive)است. از دو موضع افراط و تفريط بايد برحذر بود. استناد به سخن يك امپراتور و مستند قرار دادن سخنان قيصر بيزانس به دور از منطق تحقيق و شيوه ي پژوهش علمي است، آن هم قيصري كه حتي تفاوت آيات مكي و مدني را نمي‌داند و جالب است كه در هيچ جايي يك كلمه از پاسخ دانشمند ايراني نيز نقل نمي‌شود! آيا اين روش امانت داري علمي است كه اصل شبهه در موردي مطرح شود و پاسخ آن نيايد؟! آيا مسيحيان مي‌پذيرند مسلمانان نيز ليستي از اشكالات را دربارة مسيحيت مطرح نموده و بدون ذكر هيچ جوابي بدانها استناد كنند؟ چنين روشي با تفاهم اديان منافات ندارد؟ چنين كاري از سوي هر كسي صورت پذيرد به لحاظ روش شناسي علمي و اصول قطعي پژوهش كاملاً مردود است. آري، اسلام با شمشير پيش رفت ولي نه با شمشيرآهني و سنگي، بلكه با شمشير خرد‌ورزي ‌و  استدلال! ديني كه به شمشير عقل كه برنده تر از شمشير آهني است تكيه مي‌كند نيازي به توسل به زور ندارد و نبايد اعمال ضد اسلامي چند گروهك تروريست و خطا كار را به حساب آموزشهاي دين اسلام گذاشت و با استناد به عمليات تروريستي بعضي سازمانهايي كه اساس و «قاعده» اسلامي ندارند و «طالبان» خونريزي و خشونت هستند  نميتوان درباره روح آموزشهاي اسلامي قضاوت نمود . اگر چنين باشد «جنگهاي صليبي» و جنايتهاي زمامداران كشورهاي مسيحي را بايد به حساب تعاليم مسيح گذاشت در حالي كه اصلاً چنين نيست . تعاليم سعادت بخش آن پيامبر پاك خداوند ربطي به اعمال وحشيانه و جنايت هاي بعضي گروههاي افراطي مسيحي يا سازمانهاي خشن تروريستي، صهيونيستي ندارد. منصفانه تر داوري كنيم، عالمانه‌تر بينديشيم، معيارهايمان را درست انتخاب كنيم‌. زمينه هاي دوستي و تفاهم زايي را از بين نبريم . پيروان اديان در حقيقت اعضاي يك خانوار هستند، نگذاريم اين خانواده واحد فرو پاشيده شود . دشمنان دين خدا در كمين اند. ملحدان دين ستيز نه به اسلام مي انديشند و نه به مسيحيت. اجازه ندهيم كه از شكاف حاصل ميان اين دو، دشمنان دين بهره ببرند. پاپ مي تواند از مسلمانان دلجويي كند و يا با نوشته ها و توضيحات كافي و افزودن حواشي و تعليقات، پا نوشت‌ها و پي نوشت‌ها بر متن سخنراني‌اش آن را  به شكل علمي و ويرايش نهايي به جهانيان عرضه كند و احساسات جريحه‌دار شده مسلمانان را التيام بخشد و اين خود نوعي دلجويي است . كسي كه به جاي «پيتر» نشسته است و از زبان «مسيح» سخن مي گويد بايد مسيحانه و مهربانانه و در كمال محبت و عطوفت رفتار كند. دلهاي مسلمانان نيازمند دلجويي و رفتار مهرآميز و واكنش جبران‌گر پدر مقدس است، نه كوفتن بر طبل خشونت و ايجاد سوء تفاهم. بازنويسي و تدوين سخنراني مزبور توسط خود ايشان و افزودن توضيحات ميتواند اين مقصود را برآورده سازد و گرنه در سخنراني توانمند ترين سخنرانان نيز احتمال خطا هست. اميد است پاپ معظم با در نظر گرفتن مصالح بزرگتر جهان بشري و مسيحيت و اهميت روابط تفاهم آميز مسيحيان و مسلمانان در اين مقطع حساس تاريخي با اين ابتكار عمل نشان دهد كه شايستگي جانشيني «پتروس» و «حواري مسيح بودن» و شاگردي او را دارد و به حق برآن جايگاه تكيه زده و بر آن مسند نشسته است.[1]


پي نوشت‌ها

متن كامل سخنراني پاپ كه توسط سايت اينترنتي واتيكان ارائه شده در اين مقاله مورد مراجعه و بررسي ما بوده است. در پايان اين متن آمده است كه :‌ «پدر مقدس قصد تكميل و تدوين نهايي اين متن و افزودن برخي پانوشت ها بر آن را دارد لذا اين متن را تا ارائة نهايي بايد موقتي تلقي كرد». اين سخنراني در تاريخ روز سه شنبه 12 سپتامبر 2006 در دانشگاه رگنسبورگ آلمان ايراد شده است.

1- Faith, Reason and the university Memories and Reflections

2 بحث از عقلانيت باورهاي ديني از مسايل علم كلام يا دانش الهيات نيست زيرا اين دانش يك دانش هنجاري ، ارزشگذار و دستورساز است و در پي توضيح ، تفسير و تبيين ايمان براي مؤمنان و پاسخ به منكران و معاندان دين است. بحث از عقلانيت يا توجيه پذيري باورهاي ديني از مسايل دانش ديگري است كه با نام «فلسفة‌ دين» شناخته مي شود و صدها فيلسوف دين مثل ويليام آلستون ، آلوين پلنتينجا، ريچارد سوينبرن ، بازيل ميچل، كرومبي، آنتوني كني، جان هيك، جوزف رونزو ، ويليام وين رايت دربارة آن كتابها و مقاله هايي نگاشته اند و دانشي بالنده، پويا و دامنگستر است. بحثهاي الهياتي جملگي جنبة «هنجارين» (Normative) داشته و ناظر به اثبات درستي، صحت و حقانيت و دفاع از عقايد ديني و كليت دين است. بحث دربارة‌عقلانيت دين در شمار مسايل دانش «فلسفة دين»‌ است نه الهيات و علم كلام. در دورة معاصر البته دانش ديگري تحت عنوان «معرفت شناسي ديني» (Epistemology of Religion) نيز به اين بحث مي پردازد كه آن نيز كاملاً از الهيات، تئولوژي يا علم كلام متمايز است و متأسفانه در تعريف جناب پاپ از الهيات، بين اين دانشها به وضوح خلط شده است ولي متخصصان رشتة‌ اديان و دانش دين پژوهي مي دانند كه «الهيات» با «فلسفة‌ دين» و نيز با «معرفت شناسي ديني» متفاوت است و بحث از عقلانيت باورهاي ديني مربوط به الهيات نيست بلكه مربوط به آن دو دانش ديگر است كه اشاره كرديم. اين نيز شاهد ديگري بر مدعاي ماست كه سخنان پاپ از سر دقت و انديشة كافي ادا نشده است و نياز به ويرايش محتوايي، تصحيح،‌ اصلاح و تكميل دارد. علاقمندان آگاهي بيشتر در اين خصوص را به منابع زير ارجاع مي دهيم تا با مطالعة آنها خود به صدق ادعاي ما پي ببرند:

1–  Introducing contemporary theologies, Neil ormerod, New york, 2002.

2– Aconcise Dictionary of Theology, Gerald ocollins, S.J. and Edward G. Farrugia.S.J, New Jersey ,2000.

3– Faith and Rationality, (ed.), Alvin Plantinga and Nicholas Wolterstorff, Notre Dam university press

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 16:22  توسط سهیل غفاری  | 

شماره ي چهارم از سال نوزدهم فصلنامه ي «اشپكتروم ايران»، كار رايزني فرهنگي ايران در آلمان منتشر شد.

 

در اين شماره مي خوانيد:

 

«مطالعه ي دين بعنوان انتظامي آكادميك»، اثر: «پروفسور دكتر همايون همتي»

 

«حكايت كريسمس در قرآن، امكانها و مرزهاي گفتگو ميان مسيحيان و مسلمانان»، از: «پروفسور دكتر كارل يوزف كوشل»

 

«خودي و بيگانه، جهان اسلام در دروس تاريخ آلمان»، اثر: «دكتر گردين يونكر»

 

«تأثير قاطع سلسله ي ساماني در ابقاء زبان پارسي و شكوفايي استعدادها»، از: «محمد رضا راشد محصل»

 

كارگاه ترجمه ي شعر و اين بار:

 

«سرود محمد {ص}»، اثر: «يوهان ولفگانگ فن گوته»، ترجمه ي: «دكتر م. ح. خواجه زاده»

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 16:6  توسط سهیل غفاری  | 

ﻣﻴﺮﺯﺍﺁﻗﺎﻋﺴگرﻯ(ﻣﺎﻧﻰ) ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۳۳۰ ﺩﺭ ﺍﺳﺪﺁﺑﺎﺩِﻫﻤﺪﺍﻥ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﺪ.

ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺍﺩﺑﻰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﻰ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩ. ﺁﺛﺎﺭﺵ ﺩﺭ ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ ﻭﻗﺖ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﻳﺎﻓﺘﻨﺪ.ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮﺵ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ﺩﺭ ۱۳۵۴ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ۴۰ ﺟﻠﺪ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﻴﺪه‌اﻧﺪ. ﻣﺎﻧﻰ ﻧﻘﺪ ﺍﺩﺑﻰ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﻰﻧﻮﻳﺴﺪ. ﺑﺮﺍﻯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﻰﺁﻓﺮﻳﻨﺪ. ﻋﺴگرﻯ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﻴﺰ ۱۳۶۳ درﺁﻟﻤﺎﻥ مقیم شد ﻭ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺩﺭﺁﻥ ﻛﺸﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻣﻰﻛﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﺁﻓﺮﻳﺪه‌هاﻯ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﻰ ﻭ ﺑﺮﺧﻰ ﺯبان‌های ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ، ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﺸﺮ ﻳﺎﻓﺘﻪﺍﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﻳﻚ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺷﻌﺮ ﻭ ﻧﺜﺮ ﺑﻨﺎﻡ « ﺳﻨﻔﻮﻧﻰ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ » ﺑﻪ ﺁﻟﻤﺎﻧﻰ، ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ « ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻬﺎﺭ » ﺑﺮﺍﻯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﻤﺎﺭﻛﻰ ﻧﺸﺮ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ، ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﺳﺮﻭﺩه‌ها   ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻯ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺯﺑﺎن‌هاﻯ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻰ، ﺳﻮﺋﺪﻯ، ﮊﺍﭘﻨﻰ ﻭ ﻧﺮﻭﮊﻯ ﭼﺎﭖ ﺷﺪه‌اﻧﺪ. مانی از سال ۱۳۶۷ وقت خود را ‌‌‌‌‌‌یکسره به فعالیت‌های مستقل اد‌‌بی ‌و فرهنگی اختصاص داد. او بنیانگذار و سردبیر ماهنامه‌ی الکترونیکی « ادبیات و فرهنگ »- وعضو اتحادیه نویسندگان آلمان است.
 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 10:15  توسط سهیل غفاری  |